تفسیر آیه 16 و 17 اعراف ص 152 - نخستین پایه گذار مکتب جبر شیطان بود!
شیطان بعد از اینکه از درگاه اللهی رانده شد به خداوند گفت : "اکنون که مرا گمراه ساختی! بر سر راه مستقیم تو کمین میکنم و آنها را از راه بدر میبرم" (قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ)
یا ایمانش رو کامل میگیرم یا مخلوط به نفاق میکنم یا نمیذارم واجبات یا مستحبات را انجام دهد ول کنشون نیستم.
از آیه فوق بر میآید که شیطان برای تبرئه خویش، نسبت جبر به خداوند داد، و گفت: چون تو مرا گمراه ساختی، من نیز در گمراهی نسل آدم کوشش خواهیم کرد.
دانش آموز که نمره اش صفر شد میگه معلم صفرم داد نمیگه خودم درس نخوندم اما اگر بیست گرفت میگه خودم تلاش کردم گرفتم. میگی چرا تا الان ازدواج نکردی انگشت رو سمت خدا میبره در حالی که عامل اصلیش خودش بوده پشت گوش انداخته ایرادات بیخود گرفته.
انسان همیشه خوبی ها رو به خودش نسبت میده و بدی ها رو به دیگران کاری که شیطان انجام داد و انحراف خودش رو به خدا نسبت داد. در حالی که قرآن می فرماید : مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ کَفَی بِاللَّهِ شهَِیدًا : آنچه از نیکیها به تو میرسد، از طرف خداست (توفیق اللهی است) و آنچه از بدی به تو میرسد، از سوی خود توست.
گویند روزی «ابوحنیفه» در محضر اصحابش گفت: جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام کلماتی گفته که مرا به شگفتی آورده است.
گوید: «خداوند در دنیا و آخرت دیده نمی شود»، چگونه می شود چیزی موجود باشد و دیده نشود؟
«و شیطان در قیامت به آتش می سوزد» و حال آنکه شیطان از آتش است و شئ به چیزی که از آن آفریده شده است، معذب نمی شود.
و کارهای بندگان مستند به خود آنها است و حال آنکه در قرآن است که تمام افعال مستند به خداوند است.[1]
بهلول در مجلس حاضر بود، کلوخی برداشت و برسر ابوحنیفه زد که سرش شکست و خون جاری شد و فرار کرد.ابوحنیفه به حاکم وقت شکایت برد، بهلول را حاضر کردند و سبب این کار را از او پرسیدند.
گفت: ابوحنیفه به امام صادق علیه السلام در سه مسأله ایراد کرد و من به این کلوخ که بر سرش زدم جواب هرسه ایرادش را دادم؛
یکی اینکه می گوید نمی شود چیزی موجود باشد و دیده نشود، اکنون مدعی است من سرش را به درد آورده ام. خوب درد سرش را نشانم دهد و چون دیده نمی شود معلوم می شود دروغ می گوید و دردی نیست.
دیگر آنکه می گوید چون شیطان از آتش آفریده شده است پس به آتش نمی سوزد، این کلوخ، خاک است و ابوحنیفه هم از خاک است، پس نباید او را آزاری برساند.
نیز می گوید بشر در کارهایش اختیاری ندارد و جبر است پس این شکستن سر هم کار خداست نه من، پس چرا از من شکایت می کند؟ و حاکم بهلول را آزاد کرد.
اما مساله جبر با توفیق خواستن از خدا در انجام حسنات و یا وظیفه خود را انجام دادن و نتیجه را به خدا واگذار کردن منافات ندارد بلکه این امور بسیار پسندیده است.
اما طرف نعوذ بالله زنا کرده یا خودکشی یا چاقو کشی و قتل ، آیا این ها هم خواست خدا بوده و خدا کرده واقعا !
"از پیش رو، و از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف چپ از چهار طرف، به سراغ آنها میروم، و اکثر آنها را شکرگزار نخواهی یافت" (ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ).
ممکن است تعبیر بالا، کنایه از این باشد که شیطان، انسان را"محاصره" میکند و سعی دارد به هر وسیله ای که ممکن است برای وسوسه و گمراهی او بکوشد
و اینکه سمت بالا و پائین ذکر نشده به خاطر آن است که انسان معمولا در چهار سمت، حرکت و فعالیت دارد.
اما در روایتی که از امام باقر ع نقل شده: "منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از"پیش"رو این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد در نظر او سبک و ساده جلوه میدهد، و منظور از"پشت سر"این است که آنها را به گرد- آوری اموال و تجمع ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت میکند، و منظور از"طرف راست"این است که امور معنوی را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید، ضایع میسازد، و منظور از"طرف چپ"این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آنها جلوه میدهد.